العلامة المجلسي

91

حياة القلوب ( فارسي )

ودر روايات خاصه وعامه وارد شده است كه : شبى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزد قبر عبد اللّه پدر خود آمد ودو ركعت نماز كرد وأو را ندا كرد ، ناگاه قبر شكافته شد وعبد اللّه در قبر نشسته بود ومىگفت : « اشهد ان لا اله الّا اللّه وانّك نبىّ اللّه ورسوله » . آن حضرت پرسيد كه : ولىّ تو كيست اى پدر ؟ پرسيد كه : ولىّ تو كيست اى فرزند ؟ گفت : اينك على ولىّ توست . گفت : شهادت مىدهم كه على ولىّ من است . فرمود كه : برگرد بسوى باغستان خود كه در آن بودى . پس به نزد قبر مادر خود آمد وباز چنان كرد وقبر شكافته شد وآمنه در قبر نشسته مىگفت : « اشهد ان لا اله الّا اللّه وانّك نبىّ اللّه ورسوله » . فرمود كه : ولىّ تو كيست اى مادر ؟ پرسيد كه : ولىّ تو كيست اى فرزند ؟ فرمود كه : اينك علىّ بن أبي طالب ولىّ توست . آمنه گفت كه : شهادت مىدهم كه على ولىّ من است . فرمود كه : برگرد بسوى باغستان خود كه در آن بودى « 1 » . مؤلف گويد كه : از اين روايت معلوم مىشود كه ايشان ايمان به شهادتين داشتند ، وبرگردانيدن ايشان براي آن بود كه ايمان ايشان كاملتر گردد به اقرار به امامت علىّ بن أبي طالب عليه السّلام . وشاذان بن جبرئيل قمى وابن بابويه وشيخ طبرسى وغير ايشان روايت كرده‌اند به اندك اختلافى وأكثر موافق روايت شاذان است كه : در زمان عبد المطّلب پادشاهى بود در يمن كه أو را سيف بن ذي يزن مىگفتند وبر مكهء معظمه مستولى گرديد وپسر خود را در آنجا والى گردانيد ، پس عبد المطّلب أكابر قريش ورؤساى بني هاشم را طلب نمود وبه

--> ( 1 ) . علل الشرايع 176 ؛ معاني الأخبار 178 .